تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
کانون نویسندگان جوان


پنج روز بدون وقفه


قسمت هشتم






 روز چهارم


 با صدای زنگ مزخرف موبایلم بیدار شدم، با دور تند شروع کردم به صبحونه خوردن و تخته گاز به سمت دانشگاه، طبق معمول وقتی رسیدم، اولین کسی که دیدم حیدر بود. ولی این دفعه نه تنها، با خانوم جذاب چادری سمیرا اشکانی، البته نه اینکه فقط برای حیدر جذاب باشه بلکه برای همه پسرهای دانشگاه جذاب بود، چرا که با حرفاش همه رو اقوا می کرد، نزدیک رفتم به حیدر یه سلام سرد دادم و به سمیرا یه سلام سردتر، حیدر که انگاری از ناراحتیم مطلع شده بود، بدون هیچ تغییری تو لهن حرفاش جواب سلاممو داد. دوباره شروع کردن به حرف زدن.

_ خب ما تا اینجا به اطلاعات خوبی رسیدم، اگرم شما می‌خواید با ما همراه باشید مشکلی نداره.

 سمیرا هم با یه حالتی که انگار خیلی از این ماجرا خوشحال شده، از حیدر تشکر مفصل کرد و از ما فاصله گرفت. رو کردم به حیدر و بدون هیچ خجالت و رودر وایستی گفتم.

_ بح آقا حیدرما هم داره با دخترا لاس میزنه.

 هنوز حرفم تموم نشده بود که حیدر دستشو گذاشت رو خرخرم و محکم فشار داد طوری که بی اراده چند قدمی به عقب رفتم. با اعصبانیتی که می خواست مخفیش کنه گفت.

_ اخه پشمک من اگه بخوام مخ بزنم کار سه سانیمه مطمئن باش، توم هیچ وقت نمی فهمی که بخوایی برام پرو بازی در بیاری، هرکسی یه حد و مرزی داره اول ببین بعد قضاوت کن، انقدر عجول نباش.

 انگار که بخوام خفش کنم.

_ عجول نباشم چی داری میگی این کار ما که کلی خطر داره رو بیشتر پر خطر می‌کنی، میدونی جون چند نفر تو این ماجرا در گیره.

_دانیال چرت و پرت نگو وقت ندارم با تو کل کل کنم،  کل کل رو بذار برای بعد، فعلا باید بریم دنبال سرنخ.

_ سرنخ، چه سرنخی مگه چیزی پیدا کردی.

 نامرد یه جوری بحث رو عوض کرد که کلا ناراحتی و اعصبانیت از کلم پرید.

_ راستیش دیشب چنتا از نوارا رو بردم خونه بهشون گوش دادم، اون سه نفری که محقق این قضیه بودنبه نام علی ساعدی، محمد حجاری و حسن نوخواه. این سه نفر به فرمانده ساعدی که توی ماموریتش ترور میشه والان قبرش توی گلزار شهداست و نوخواه هم راهی بیمارستان میشه و در نهایت حجاری ناپدید میشه، تو جای من باشی میگی کی نفوذی باشه.

_ معلوم اونی که خبری ازش نیست حجاری.

_بارکلا به پدرت کاملا غلط.

_یعنی چی.

 _ حجاری نفوذی نبوده در واقع کسی بوده که توی مامورت خراب کاری میکرده ساعدی انقلابی و مومن با دوتا گرگ میفته، حجاری به دلیل مشکوک بودن به قتل ساعدی تحت تعقیب قرار می گیره و فرار می‌کنه ولی نوخواه گیر میفته و محاکمه میشه، چرا که مسئولیت نفوذ به این تیم، حسن بوده، عامل چنتا ترور در دهه شست بوده، یه عضو فعال مجاهدین خلق که توی نیروهای انقلابی کار می‌کرده ولی جالبه بعد محاکمه به جای اعدام سر از تیمارستان در میاره،  این معلوم که افرادی هستن که به اطلاعات حسن نیاز دارن و به همین دلیل زنده نگهش داشتن که ازش استفاده کنن، حالا می‌خوام برم سراغ حسن تا یه سری از ماجراها رو ازش بپرسم، اگه بشه با حسن به جاهای خوبی می رسیم.

_اگه بشه، من از این حراس دارم که همون بالا دستیا سنگ بندازن تو کار.

_اره سنگ رو که میندازن، فقط باید مقاوم باشیم.

_ باشه خب از کی شروع کنیم.

_ از همین حالا.

_ پس کلاس چی هووووی.

 فعلا کلاس مهم نیست باید دنبال حسن بگردیم.

_ مگه آدرسی چیزی ازش داری.

_ اره بپر رو موتور بریم.


ادامه دارد...

kong.blog.ir


نظرات (۸)

  • Cybery Awakening
    جمعه ۲۲ تیر ۹۷ , ۱۸:۱۴
    وبلاگ «حقانیت شیعه و رد شبهات»؛ دفاع از حریم مکتب اهل بیت علیهم السلام و پاسخ به شبهات
  • عینکی عینکی
    جمعه ۲۲ تیر ۹۷ , ۱۸:۰۲
    دو تا داستان بلند قبلا نوشتم. اون موقع که بلاگفا هنوز پررونق و قبراق بود. 

    فکر میکنم نوع نگارشم باعث جذب مخاطب میشه. از همون اول هم مشکل گفته نمیشه و نوع داستان جوان پسند و فکر میکنم خصوصا نوجوان پسند باشه. 
    بیان جریان هم به صورتی هست که قبح جریان ار بین نره 

    با این حال ممنون از راهنمایی تون. اگه مایل بودین کمک کنین بهم بگین. ممنون
  • عینکی عینکی
    جمعه ۲۲ تیر ۹۷ , ۱۷:۰۲
    سلام. روز بخیر. اگر اسم تون ذکر نشده بود فکر میکردم نویسنده خانم هستند. 

    مساله من قلم نیست. من کسی رو میخوام درباره مشکلی که گفتم تحقیق کنه
    • author avatar
      ILYA محمد راد
      ۲۲ تیر ۹۷، ۱۷:۰۶
      نوشته هام زنونست مگه


      موضوع رمانتون یکم ضعیفه

      معمولا میگن که به مشکلات نادر جامعه نپردازید چرا که مخاطب زیادی نداره باید یه چیزی باشه که همه درگیرش بشن یه چیزی که برای اکثر مردم قابل درک باشه

      و دوم این مسئله تجاوز اگر زیاد بیان بشه باعث عادی سازی این فرایند میشه و برای جامعه خواننده ضرر خواهد داشت پس بهتره اول با یک داستان کوتاه و مخاطب پسند آفاز کنید بعد برید به دنبال داستان بلند

      راستی یادتون نره ما رو هم دنبال کنید
  • بانو ...
    جمعه ۲۲ تیر ۹۷ , ۰۹:۵۱
    خیلی خوب بود خدا قوت 
    گفتگوها عالی 
    وقتی میخونی حس نمیکنی وقتت هدر میره 
    عالی بود 
    • author avatar
      ILYA محمد راد
      ۲۲ تیر ۹۷، ۱۶:۱۴
      قربان شما   انشاالله کارای بعدی بهتر بشوند
  • رویا رویایى
    جمعه ۲۲ تیر ۹۷ , ۰۰:۴۵
    من از آخرش مى ترسم :)))
    • author avatar
      ILYA محمد راد
      ۲۲ تیر ۹۷، ۰۱:۱۲
      آخرش خیلی بده راستش دل خودمم می ریزه
  • FA ..
    جمعه ۲۲ تیر ۹۷ , ۰۰:۱۰
    عجب داستانی شده :/

    خدا به خیر کنه :)



    خسته نباشید
  • استاد بزرگ
    پنجشنبه ۲۱ تیر ۹۷ , ۲۳:۵۴
    معلومه دیگه ...
    یه جورایی حیدره سوپرمنیه برا خودش.
    😂😂😂😂
    • author avatar
      ILYA محمد راد
      ۲۱ تیر ۹۷، ۲۳:۵۷
      ببین چی میشه خیلی غیر منتظرست
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">